رضا قليخان هدايت

1766

مجمع الفصحاء ( فارسي )

آنچ او به اطراف قلم اندر عرب كرد و عجم * بيژن نكرد و روستم هرگز در اطراف امل با خط او گاه نقط خطهاى بن مقله سقط * بر كاغذ شاهيش خط چون نقش برچينى حلل يا مشك بر گل بيخته يا شب ز روز انگيخته * يا بر ثريا ريخته جرم عطارد كرده حل قومى سفه كاندر جهان هستند با وى دشمنان * آنند كايزد در قران گويد همى بل هم اضل تا خواجه سوى روم شد فولاد رومى موم شد * بت‌خانه‌ها معدوم شد نه لات ماند و نه هبل اى از همه عيبى برى همچون به سرطان مشترى * شايد كنون گر مى خورى كامد بهار پرامل بر دست گيرى ساغرى در جام [ از مى كوثرى ] * هر قطرهء او جوهرى جرعه مر او را يك رطل تا همزه ادغام آورد در حرف اشمام آورد * ادغام در لام آورد [ تا چند وجه از هَل و بَل ] در كف تو باد آب رز بر تنت اكسونى و خز * در سمع گه شعر رجز گاهى سريع و گه رمل دستت همه با مرهفه [ پايت همه با موقفه ] * وهمت همه با فلسفه آنكو سفه راهست [ فل ] و له ايضا خانه خاليست ز خصم اى صنم مشكين خال * راى رامش كن و تدبير مى و لهو سگال تا تو آن زخمه همىآرى از رود به رود * من همىگردم در عشق تو از حال به حال با وصال تو مرا هست شب و روز فراق * با فراق تو مرا هست مه و سال وصال